حسين قرچانلو

224

جغرافياى تاريخى كشورهاى اسلامى ( فارسى )

پادشاه بجه و قومى از آنها به نام حداربه ، در شهرى به نام هجر زندگى مىكنند و مسلمانان به قصد تجارت به آنجا مىروند . بجه‌ها در خيمه‌هاى پوستى منزل دارند و ذرت و مانند آن را مىخورند و بر شتران سوار مىشوند و سواره بر آن جنگ مىكنند . در فاصلهء ميان علاقى تا بجه ، قوم ديگرى از بجه‌ها سكونت دارند كه آنان را « زنافجه » خوانند و شهرى كه پادشاه زنافجه در آن سكونت دارد ، زنافجه‌ايها مانند حداربه و بجه‌ايها ، مذهب و شريعتى ندارند و بتى را به نام « ححاخوا » مىپرستند . « 1 » يعقوبى اضافه مىكند : بجه‌ايها مانند اعراب ، قبيله‌ها و تيره‌ها دارند ؛ سرزمين آنها نيز تقسيماتى چنين دارد : نخستين قسمت اين سرزمين ، از مرز أسوان ( آخرين مرز اسلامى ) از طرف راست رود نيل ، ميان مشرق و مغرب ، تا مرز بركات در شرقى اين قسمت است كه پايتخت آن شهر هجر است . دومين قسمت بجه ، سرزمينى است به نام بقلين با مركزى به همين نام كه شهرهاى بسيار و پروسعت دارد و مردمش مجوسى و ثنوى مذهبند و اراضى پرباران دارند . سومين قسمت بجه ، بازين است كه از يك طرف ، همسايه علوهء نوبه و از طرف ديگر ، هم‌مرز بقلين است . چهارمين قسمت بجه ، جارين نام دارد كه پادشاهى بزرگ دارد و پايتخت او شهرى به نام باضع است كه در ساحل درياى بزرگ ( اقيانوس هند ) واقع است . مردم اين سرزمين دندانهاى پيشين خود را از بالا و پايين مىكنند و مىگويند نبايد دندانهايى مانند دندانهاى خران داشته باشيم و ريش خود را نيز مىكنند . پنجمين قسمت بجه ، قطعه نام دارد و آخرين قسمت اين سرزمين ( بجه ) است . درازاى اين بخش ، از باضع تا جايى به نام فيكون امتداد دارد . مردم اين ناحيه از بجه داراى قدرت و شوكت فراوانند و سربازخانه‌اى به نام دار السوا دارند كه جوانان دلير و سربازان آماده در آن گوش به فرمانند . « 2 » اصطخرى مىنويسد : چون از جانب غربى قلزم درآيى بر ساحل دريا به بيابانهايى از حدود مصر مىرسى ، آن راه سوى بيابانهاى بجه مىكشد و معدن زر آنجاست ؛ و بجه قومى باشند كه صنم مىپرستند و خانه‌هاى مويى دارند و از مردم حبش

--> ( 1 ) . البلدان ؛ ص 115 . ( 2 ) . تاريخ يعقوبى ؛ ج 1 ، ص 234 - 235 .